ما شیعه ایم





شکر خدا که نام علی(ع) در اذان ماست

ما شیعه ایم و عشق علی(ع) هم از آن ماست

درسوگ علی چشمی بی اشک مباد امشب

سحر بود و علی بود و خدا بود

چنان در سجده از عالم رها بود

به شمشیری نمازش را شکستند


کلام دلنوازش را گسستند


درخت عدل را از ریشه کندند

عدالت را به ظلم از پا فکندند

کجا کار علی پایان پذیرد؟

مگر ممکن بود تقوی بمیرد؟

دیگر به کاسه های شیر نیازی نیست...


این یک شب بی پدری چه سخت است

کودکان کوفه خوب این را فهمیدن

و حسن میدان بیشترین ارث پدر برایش
مظلومیت و غربت است

و حسین میداند برای نگه داشتن راه پدر سفر سختی در راه است تا کربلا

و زینب دیگر با درد و فراغ دارد خو میگیرد 

ولی عباس حال و هوایش فرق دارد 
پدر ارث بزرگی به او داد

عباسم بمان تو هم فرزند زهرایی....

ای ک از عشق علی دم میزنی!!



ای كه از عشق علی دم میزنی

بر یتیمان هم دمی سر میزنی؟

عیدی که پاس داشتــــــــ ه نشـــــــــد...

آنگاه که دربـــــــــــ سوخت

و مادریـــــ پشت در فریــــ ـــ ــــاد بر آورد : " محــســنــم "

آنگاه که پهلویـــــــــ ی شکست و سینه ای سوراخ و بازوانـــــــــ ی کبود . . .

آنگاه که محراب علــــــ ی/ع/ غرق خون گشت

آنگاه که زینب/س/ پاره های جگر حسن/ع/ را در تشت خوــــن مشاهده کرد

و سپس کربـــــــــــــ ـــــــلا . . .

آنگــ ــــــ ــــاه که بــــــــــالای تل زینبیـــــــــــــ ه . . .

و . . .
.
.
همـــــــ ه حکایت از عیــــــ ــــــدی دارد که پاس داشته نشد . . .
.
.
.
مواظب باشیم تاریخ تکرار نشــ ـــــــــود . . . 

تا میتوانیم در ابــلاغ "امر ولایت" بکوشیــــــــ ـــــــــم . . .

✔ یا علیــــــــــــــــــــــــ

 


حرف دل  : این درخت هاے سَبـــــز هم زرد شده اَند آقا جـــآن ..
مَـטּ خودَم ڪـہ بماند (!)
دلواپسے هاے ڪالـَـــ!ــــم را هـــــــم در ڪوچـہ پس ڪوچـہ هاے غفلت جــ ـــآ گذاشته اَم ...
حق ِ مطلب : آقــا (!) بیــ
ــا ...

این ...اصلاً برادر ندارد

این ...اصلاً برادر ندارد
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند.
پرسيدند: "اين مجلس متعلّق به كيست؟"
گفتند: "مجلس درس امام اعظم ابو...(ازبزرگان اهل سنت)است ".
راوي مي­گويد: "رفيق من كه اسمش فضل­بن­حسن بود و مردي وارد در مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت من مي­روم و با اين مرد مباحثه مي­كنم."
گفتم: "اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي ".
گفت: "من معتقد به مذهب حق­ام و حق مغلوب نمي شود ".
ما وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت: "ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است(يعني شيعه است) و من هر چه مي­خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفۀ به حق بوده قبول نمي­كند و مي­گويد علي­بن­ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم ".
ابو...... گفت: ”به برادرت بگو بهترين و روشن­ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار(ابوبكر و عمر) را كنار خود مي­نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي­فرستاد و اين نشان مي­دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده­اند و چون آن حضرت مي­خواسته كه آن­ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي­كرد و چون علي را دوست نمي­داشت طردش مي كرد و به ميدان مي­فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است "!
فضل گفت: "بله من اين را به برادرم مي­گويم ولي او از قرآن به من جواب مي­دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده­اند ".
ابو...... گفت: ”به او بگو از اين بهتر مي­خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر پيامبر دور افتاده و در عراق است ".
فضل گفت: "بله اين را هم به برادرم مي­گويم امّا او مي­گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده­اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...» و مي­دانيم كه رسول­اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده­اند و محل دفن ايشان غصبي است. "
ابو..... كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت: "به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده­اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند ".
فضل گفت: "بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته­ام ولي او باز آيه­اي براي من مي­خواند و مي­گويد پيامبر(صلي­الله­عليه­و­آله) به همسرانش بدهكار نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته­اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريۀ زن­هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن­هايش بدهكار نبوده است ".
ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت: "به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده­اند اما سهم­الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته­اند و ماتَرَك(يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته ) نيز همين خانه­اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي­رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده­اند پدرانشان را در سهم­الارث خودشان دفن كرده­اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است ".
فضل گفت: "بله من اين را هم به برادرم گفته­ام ولي او مي­گويد شما آقايان سنّي­ها مگرنمي­گوييد كه پيامبر ارث نمي­گذارد و خودتان حديث نقل مي­كنيد كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي­گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم­الارث نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و گفتيد پيامبر ارث نمي­گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي­برد اما همسر از شوهر ارث مي­برد ؟!
حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم­الارث داشته­اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم­الارث زوجه­اش يك هشتم ماتَرَك مي شود، در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟!"
سخن كه به اينجا رسيد ابو...... حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد:"اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر ندارد "!

به نقل از:GoleLeila

*درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)*

از ماجرای ازدواج حضرت علی ‌و حضرت فاطمه‌(علیهماالسلام) نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم که اگر خواهان سعادت و پیروی راستین اسلام هستیم، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، 

و دوم آن که ساده‌ زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، وگرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ذهن‌های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می‌افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود، 

تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می‌گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می‌کشاند، و بر فساد و نابسامانی‌های روانی و مشکلات اخلاقی می‌افزاید

 

کفو و همتا بودن
یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است

برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سویی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است

اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی (علیه‌السلام) خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه (علیهاالسلام) نیز خواستگاران فراوانی بودند اما حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و پیامبر(صلی‌ الله علیه و ‌آله) به این وصلت‌ها راضی نشدند

تنها حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی (‌علیه‌السلام) را درک می‌کرد. در این مورد پیامبر اکرم(صلی ‌الله علیه و آله) فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت

 

 

شرط اولرضایت دختر 

پیامبر گرامی(صلی ‌الله علیه و آله)

بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه(علیهاالسلام

به خواستگار پاسخ مثبت نداد

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دانلود کتاب

نام و توضیحات دریافت
40 داستان و چهل حدیث امام باقر(ع) 2.8 مگابایت
40 داستان و چهل حديث امام جواد(ع) 2.6 مگابایت
کرامت الرضویه 2.63 مگابایت
سوگنامه حضرت علي(ع) 2.19 مگابایت
قضاوتهاي شگفت انگيز حضرت علي(ع) 1.62 مگابایت
كتاب مالتي مدياي فرزانگان 1.18 مگابایت
كتاب همراه 72 سوال از غدير 710 کیلو بايت
داستانهاي شگفت از زيارت عاشورا و تربت 1.37 مگابایت
وسائل الشيعه(جهاد با نفس) 1.91 مگابایت
40 داستان امام حسن(ع) 1.21 مگابایت
40داستان وحديث امام صادق(ع) 1.12 مگابایت
1001 داستان امام علي(ع) 1.46 مگابایت
چهل داستان و چهل حديث از امام رضا(ع) 1.17 مگابایت
يک مرد و هفت ميدان 464 کیلو بایت

دانلود رایگان نرم افزار قضاوتهای شگفت انگيز حضرت علی (ع)

دانلود رایگان نرم افزار قضاوتهای شگفت انگيز حضرت علی (ع)



قضاوتهاى محيرالعقول و معجز گونه على عليه السلام آنچنان اعجاب برانگيز است كه اينكه پس از قرنها، هنوز انديشمندان و نوادر عالم از اين درخششهاى الهى ، انگشت حيرت به دندان گرفته و در شگفتى فرو رفته اند. الحق كه على شخصيتى بود كه غير از خدا و رسولش ، كسى او را نشناخته و هيچ پرواز كننده اى به قله فضل و كمال او راه نيافته است . او تنها بشرى بود كه : در كعبه زاده و گشت به محراب حق شهيد. اين كتاب، ترجمه كتاب قضاء اميرالمومنين على بن ابيطالب تاليف : علامه بزرگوار، مجاهد خستگى ناپذير؛ آيه الله حاج شيخ محمد تقى تسترى دام ظله مى باشد. براي راحتي مطالعه ، اين کتاب توسط انجمن گفتگوي ديني به صورت مالتي مديا و بدون نياز به نصب آماده و ضمن تبريک اين ايام تقديم مي گردد. بهاي دريافت کتاب : سه صلوات التماس دعا
هنگامى كه هيثم از بعض غزوات به خانه خود بازگشت، پس ‍ از شش ماه تمام زنش فرزندى به دنيا آورد. هيثم فرزند را از خود ندانسته وى را نزد عمر برد و قصه را برايش بيان داشت. عمر دستور داد زن را سنگسار كنند. اتفاقا پيش از آن كه او را سنگسار كنند، اميرالمومنين عليه السلام او را ديد و از قضيه باخبر گرديد، پس به عمر فرمود: بايد بگويى زن راست مى گويد؛ زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد:و حمله و فصاله ثلاثون شهرا؛ مدت حمل و از شير گرفتن فرزند، سى ماه است
و در آيه ديگر مى فرمايد: والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين ؛ مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير مى دهند.
و وقتى كه بيست و چهار ماه دوران شير دادن از سى ماه كم شود شش ماه مى ماند كه كمترين دوران حاملگى است .
عمر گفت :اگر على نبود عمر به هلاكت مى رسيد و زن را آزاد نمود.

ادامه نوشته

یک سوال ریاضی از امام علی(ع)

یک سوال ریاضی از امام علی(ع)

شخصی از امام علی (ع) پرسید:

«عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر ۲و ۳و ۴و ۵و ۶و ۷و ۸و ۹و ۱۰ باشد بی آنکه باقی بیاورد.»

         

امام علی علیه السلام بی درنگ به او فرمود:

«اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک»

یعنی:

«روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن»

سوال کننده هفت را در ۳۶۰ ضرب کرد. حاصل آن یعنی ۲۵۲۰ بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

منتخب سخنان امام علی (ع) - بخش حکمت های نهج البلاغه - ( قسمت اول )

 

روش زندگي با مردم

و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند. (حكمت 10)

روش برخورد با دشمن

و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي قرار ده. (حكمت 11)

آيين دوست يابي

و درود خدا بر او، فرمود: ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12)

روش استفادة از نعمت ها

و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه هاي نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسي نعمت ها را از خود دور نسازيد. (حكمت 13)

روش ياري كردن مردم

و درود خدا بر او، فرمود: از كفارة گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.

(حكمت 24)

ترس از خدا در فزوني نعمت ها

و درود خدا بر او، فرمود: اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند تو در حالي كه معصيت كاري، بترس.(حكمت 25)

اعتدال در بخشش و حسابرسي

و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش اما زياده روي نكن، در زندگي حسابگر باش اما سخت گير مباش. (حكمت 33)

ضرورت ترك آداب جاهلي

و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه صفين دهقانان شهر انبار تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مي دويدند. فرمود: چرا چنين مي كنيد؟ گفتند: عادتي است كه پادشاهان خود را احترام مي كرديم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه اميران شما از اين كار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي افكنيد و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد، و چه زيانبار است رنجي كه عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37)

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

منتخب سخنان امام علی (ع) - بخش حکمت های نهج البلاغه - ( قسمت دوم)

 

راه خوب زيستن

و درود خدا بر او، فرمود: مرگ بهتر از تن به ذلت دادن و به اندك ساختن بهتر از دست نياز به سوي مردم داشتن است. اگر به انسان نشسته در جاي خويش چيزي ندهند. با حركت و تلاش نيز نخواهد داد، روزگار دو روز است، روزي به سود تو، و روزي به زيان تو است، پس آنگاه كه به سود تو است به خوش گذراني و سركشي روي نياور، و آنگاه كه به زيان تو است شكيبا باش. (حكمت 396)

حقوق متقابل پدر و فرزند

و درود خدا بر او، فرمود: همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقي است: حق پدر در فرزند اين است كه فرزند در همه چيز جز نافرماني خدا، از پدر اطاعت كند، و حق فرزند بر پدر آن كه نام نيكو بر فرزند نهد،‌ خوب تربيتش كند، و او را قرآن بياموزد. (حكمت 399)

شناخت واقعيت ها و خرافات

و درود خدا بر او، فرمود: چشم زخم حقيقت دارد، استفاده از نيروهاي مرموز طبيعت حقيقت دارد، سحر و جادو وجود دارد، و فال نيك راست است؛ و رويداد بد را بدشگون دانستن، درست نيست، بوي خوش، درمان و نشاط آور، عسل درمان كننده و نشاط آور، سواري بهبودي آور، و نگاه به سبزه زار، درمان كننده و نشاط آور است. (حكمت 400)

ارزش عقل

و درود خدا بر او، فرمود: خدا عقل را به انساني نداد جز آن كه روزي او را با كمك عقل نجات بخشيد. (حكمت 407)

سر انجام حق ستيزي

و درود خدا بر او، فرمود: هر كس با حق در افتاد نابود شد. (حكمت 408)

هماهنگي قلب و چشم

و درود خدا بر او، فرمود: قلب، كتاب چشم است. (آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند.) (حكمت 409)

ارزش پرهيزكاري

و درود خدا بر او، فرمود: تقوا در رأس همة ارزش هاي اخلاقي است. (حكمت 410)

احترام به استاد

و درود خدا بر او، فرمود: با آن كس كه تو را سخن آموخت به درشتي سخن مگو، و با كسي كه راه نيكو سخن گفتن به تو آموخت، لاف بلاغت مزن. (حكمت 411)

راه خودسازي

و درود خدا بر او، فرمود: در تربيت خويش تو را بس كه از آنچه بر ديگران نمي پسندي دوري كني. (حكمت 412)

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

وصاياي امام علي(ع) به جوانان

وصاياي امام علي(ع) به جوانان

1. تقوا و پاك دامنى:

مـهـم ترين سفارش امام(عليه السلام) به فرزند دلبندش، تقواى الهى است، آن جـا كـه مى فرمايند: (واعلم يا بنى ان احب ما انت آخذ به الى من وصيتى تقوى الله2; پسرم، بدان محبوب ترين چيزى كه از ميان گفته هـايـم در ايـن وصـيـت نـامه به آن تمسك مى جويى، تقواى الهى و پرهيزكارى است.)

حصار مستحكم

اهـمـيـت و جـايـگـاه تقوا براى جوانان آن وقت معلوم مى شود كه تـمايلات و احساسات دوره جوانى مد نظر قرار گيرد. براى جوانى كه در مـعـرض طـغـيـان غـرايـز و احساسات تند و شكوفايى خواهش هاى نـفـسـانـى و غـريزه جنسى و تخيلات موهوم به سر مى برد، تقوا به مـنزله قلعه و حصار مستحكمى است كه او را از تاخت و تاز دشمنان مـصـون مـى دارد و مـانند سپرى است كه از اصابت تيرهاى زهراگين شـياطين باز مى دارد. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: (اعلموا عبادالله ان الـتـقـوى دار حـصـن عزيز3; بدانيد اى بندگان خد، تقوا دژى مستحكم و غيرقابل نفوذ است.)

اسـتـاد مطهرى(ره) مى گويد: (نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات ديـن دارى اسـت، از قـبيل نماز و روزه، بلكه تقوا لازمه انسانيت اسـت. انـسان اگر بخواهد از طرز زندگى حيوانى و جنگلى خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد.)4

جـوان هـمـواره بـيـن دوراهى قرار دارد و به سوى دو نقطه متضاد كـشـيـده مى شود. از يك طرف، نداى وجدان اخلاقى و الهام الهى او را بـه سـوى خـوبـى ها سوق مى دهد و از طرف ديگر غرايز درونى و نـفـس امـاره و وسـاوس شيطانى او را به ارضاى خواهش هاى نفسانى فـرمـان مى دهد. در اين جنگ و گريز تنها جوانى مى تواند از اين صحنه كشمكش و نزاع بين عقل و شهوت، خير و فساد و پاكى و آلودگى بـه سـلامت خارج شود كه خود را به سلاح ايمان و تقوا مجهز كرده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت يوسف(عليه السلام) در سايه همين تقوا بود كه توانست با اراده اى قوى از آزمـون سـخـت الهى سربلند بيرون آيد و به اوج عزت نايل شود.

قـرآن مجيد رمز پيروزى يوسف(عليه السلام) در عرصه مبارزه با نفس را رعايت دو اصـل مـهـم و اسـاسـى (تـقوا) و (خويشتن دارى) مى داند و مى فرمايند: (انه من يتق ويصبر فان الله لايضيع اجر المحسنين5; كسى كـه پـرهيزكارى كند و شكيبايى ورزد، خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند.)

تقويت اراده

بـسيارى از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصميم گيرى شكايت مـى كـنـند و براى درمان آن چاره جويى مى كنند. آنان مى گويند:

بـراى ترك عادات زشت و ناپسند بارها تصميم گرفته ايم اما كم تر مـوفق شده ايم. امام على(عليه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقويت اراده و مـالـكـيـت نـفـس كه نقش عمده اى در ترك گناه و عادات ناپسند دارد، يـاد مـى كـنـد و مى فرمايند: آگاه باشيد! خطاها و گناهان مـانـند اسب هاى سركش و لجام گسيخته اى هستند كه گناه كاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا هـمـانـنـد مركب هاى راهوار و آرامى است كه صاحبانشان بر آن ها سـوارنـد و زمـامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پيش مى برند.6

بـايد در نظر داشت كه اين كار شدنى است. افرادى كه در اين وادى قـدم بـنـهند، مشمول الطاف خفيه الهى خواهند بود. چنان كه قرآن كـريـم مى فرمايند: (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا7; آنان كـه در راه مـا جـهاد و كوشش مى كنند، راه هاى خود را به آن ها نشان مى دهيم.)

2. فرصت جوانى:

بـدون تـرديد يكى از عوامل مهم موفقيت و كام يابى، بهره بردارى صـحـيـح و اصولى از شرايط و فرصت هاى مناسب است، كه فرصت جوانى از اسـاسـى تـريـن آن هـا بـه شمار مى رود. نيروى معنوى و قواى جـسـمـانـى، گوهر گران سنگى است كه خداوند متعال در اختيار نسل جـوان قـرار داده اسـت. بـر ايـن اسـاس پيشوايان دين همواره بر اغـتـنـام فرصت جوانى تاكيد كرده اند. امام على(عليه السلام) در اين باره مى فرمايند: (بادر الفرصه قبل ان تكون غصه8; پيش از آن كه فرصت از دست رود و مايه اندوهت گردد، آن را غنيمت شمار.) سعدى با الهام از سخنان بزرگان مى گويد:

جوانا ره طاعت امروز گير

كه فردا جوانى نيايد ز پير

قضا روزگارى زمن در ربود

كه هر روزش از پى شب قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم

بدانستم اكنون كه درباختم

 

امـام على(عليه السلام) در تفسير آيه شريفه (لاتنس نصيبك من الدنيا9; بهره ات را از دنـيـا فـرامـوش مـكـن) مى فرمايند: (لاتنس صحتك و قوتك وفـراغـك وشـبـابك ونشاطك ان تطلب بها الاخره10; سلامتى و قدرت و فـراغ بـال و جوانى و نشاط خود را فراموش مكن، از آن ها در راه آخرت استفاده كن.)

آن حضرت درباره كسانى كه از نعمت جوانى بهره صحيح و كافى نبرده انـد، مى فرمايند: آن هـا در ايـام سلامت بدن سرمايه اى مهيا نـكردند و در اولين فرصت هاى زندگى درس عبرتى نگرفتند، آيا كسى كه جوان است جز پيرى انتظار دارد.11

سوال از جوانى

جوانى و نشاط و بالندگى، نعمت بزرگى است كه در روز قيامت از آن سـوال مى شود. در روايتى از رسول اكرم(ص) نقل است كه فرمود: در قـيـامـت هـيـچ يك از بندگان، قدم از قدم برنمى دارند تا از وى چـهـار سوال شود; از عمرش كه آن را در چه راه به كار انداخته و چـگـونـه فـانى كرده است، از جوانيش كه آن را در چه راهى پايان داده اسـت، از امـوالش سوال مى شود كه از چه راهى به دست آورده و در چـه راهـى خرج كرده است و از حب و دوستى با اهل بيت از وى سوال مى شود.12

رسـول گرامى اسلام(ص) در كنار ايام عمر به طور جداگانه از جوانى نـام بـرده انـد كـه ارزش اختصاصى جوانى را مى رساند. متاسفانه شـرايط فوق العاده و فرصت استثنايى دوران جوانى كوتاه و زودگذر اسـت و بلبل جوانى روزى از شاخسار عمر خواهد پريد. تا هست قدرش را بـدانـيم و آن را يك سرمايه شماريم. امام على(عليه السلام) مى فرمايند:

(شـيئان لايعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافيه13; دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمى شناسد مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد: يكى جوانى و ديگرى تندرستى.)

3 خودسازى:.

بـهترين زمان براى تربيت و خودسازى، دوره جوانى است، زيرا صفحه دل جـوان با زشتى ها و خصلت هاى ناپسند شكل نگرفته و چراغ فطرت در دلـش خـامـوش نگشته است. امام على(عليه السلام) به فرزندش امام حسن(عليه السلام) چـنـين مى فرمايند: (انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها مـن شـىء قبلته فبادرتك بالادب قبل ان يقسوا قلبك ويشتغل لبك14;

قـلـب نوجوان مانند زمين خالى است كه هرچه در آن بيفشانى آن را مـى پـذيرد، پس پيش از آن كه قلبت سخت شود و فكرت به امور ديگر مـشغول گردد، به تعليم و تربيت تو مبادرت كردم و همت خود را بر تربيت تو گذاشتم.)

عـادات نـاپـسـند در دوران جوانى ريشه دار نشده است، از اين رو مـبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان بايد از اين امتياز بزرگ بـه شايستگى استفاده كنند. امام خمينى(ره) بارها بر ضرورت اصلاح در ايـام جـوانـى تاكيد مى كردند. ايشان در يكى از سخنرانى هاى خـود فـرمـودند: (جهاد اكبر، جهادى است كه انسان با نفس طاغوتى خـودش انجام مى دهد. شما جوان ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جـهاد. نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هرچه قواى جوانى از دسـت بـرود، ريـشـه هاى اخلاق فاسد در انسان زيادتر مى شود و جـهـاد مشكل تر. جوان زود مى تواند در اين جهاد پيروز شود. پير بـه ايـن زودى نـمى تواند. نگذاريد اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد.)15

خاربن و خاركن

اسـتاد مطهرى(ره) مى گويد: (مولوى مثلى مى آورد راجع به اين كه هـرچـه انـسان بزرگ تر مى شود صفات او قوى تر و ريشه دار تر مى گـردد. مى گويد: مردى خارى را در معبر مردم كاشت و مردم از اين بـوتـه خـار دررنج بودند. او قول داد كه سال ديگر آن را بكند و سـال ديـگر نيز كار را به سال بعد موكول كرد و سال هاى بعد نيز بـه هـمين ترتيب عمل كرد. از طرفى درخت، سال به سال ريشه دارتر مـى شـد و از طـرف ديـگـر خود او سال به سال ضعيف تر مى گرديد; يـعـنـى مـيـان رشد درخت و قوت او نسبت معكوس برقرار بود. حالات انـسان نيز مانند خاربن و خاركن است. روز به روز صفات در انسان ريـشـه هـاى عميق ترى پيدا مى كند و اراده انسان را ضعيف تر مى كند. قدرت يك جوان در اصلاح نفس خود از يك پير بيش تر است.)

خاربن در قوت و برخاستن

خاركن در سستى و در كاستن16

بـايـد جوانان عزيز اين هشدار امام على(عليه السلام) را جدى بگيرند كه مى فرمايند: (غـالب الشهوه قبل قوه ضراوتها فانها ان قويت ملكتك واسـتـفـادتـك ولـم تـقدر على مقاومتها17; پيش از آن كه تمايلات نـفـسانى به تجرى و تندروى عادت كنند با آن ها مقابله كن، زيرا اگـر تـمـايـلات در تـجاوز و خودسرى نيرومند شوند، فرمانرواى تو خـواهـند شد و تو را به هرسو كه بخواهند مى برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهى داد.) مولوى مى گويد:

زان كه خوى بد بگشته ست استوار

مور شهوت شد ز عادت هم چو مار

مار شهوت را بكش در ابتدا

ورنه اينك گشت مارت اژدها18

4. بزرگ منشى:

يـكـى ديـگر از وصاياى امام على(عليه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بـزرگ مـنشى است، آن جا كه مى فرمايند: (اكرم نفسك عن كل دنيه و ان سـاقـتـك الـى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا ولاتـكـن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا19; بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دهى هرچند تو را به مقصود رساند، زيرا نمى توانى در بـرابـر آن چه از آبرو و شخصيت در اين راه از دست مى دهى بهايى بـه دسـت آورى، و بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.)

حس عزت طلبى يكى از نيازهاى اساسى انسان است كه خوش بختانه دست آفـرينش بذر آن را در نهاد آدمى افشانده است. بديهى است كه اين بـذر نـياز به مراقبت و رشد و شكوفايى دارد. عزت نفس موجب بهره ورى فـرد از نـيـروى خرد و به كارگيرى آن در امور زندگى و منشا تـكـوين شخصيت در انسان است. بى دليل نيست كه نظام سلطه فرعونى در طـول تـاريـخ بـراى اسـتثمار ديگران، در گام نخست روح مكرمت انـسـانـى را نـشانه گرفته و شخصيت آنان را تحقير مى كند. قرآن مـجيد در اين باره مى فرمايند: (فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قـومـا فـاسقين20; فرعون قومش را تحقير كرد، پس آن ها هم از او اطاعت كردند، چون آن ها قومى فاسق بودند.)

عزت و بزرگوارى نفس در گرو امورى است كه بدان اشاره مى شود:

الـف: ترك گناه: از مواردى كه به عزت نفس آدمى آسيب فراوانى مى رساند، ارتكاب به گناه و ناپاكى است. پرهيز و اجتناب از آلودگى بـه گـناه از عوامل دست يابى به شرافت نفس است. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: (من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه21; كسى كه براى نـفس خود كرامت قائل است، آن را با گناه پست و خوار نمى سازد.) گناهان بزرگ هم چون زن، دروغ، غيبت، فحش و ناسزا با بزرگ منشى و كرامت نفس تضاد آشكار دارد.

ب: روح بـى نـيازى: چشم طمع داشتن به مال ديگران و درخواست كمك كـردن در غـير موارد اضطرار، شرافت و عزت نفس را مخدوش مى كند.

امـام عـلى(عليه السلام) مى فرمايند: (المسئله طوق المذله تسلب العزيز عزه والـحـسيب حسبه22; درخواست از مردم، طوق ذلتى است كه عزت را از عزيزان و شرافت را از شريفان سلب مى كند.)

ج: نـگـرش صـحـيـح: عزت و كرامت نفس تا حد زيادى بستگى به نگرش انـسـان به خود دارد. كسى كه خود را ناتوان جلوه دهد، مردم نيز او را ذليل و خوار مى بينند. از اين رو امام على(عليه السلام) مى فرمايند:

(الـرجل حيث اختار لنفسه ان صانها ارتفعت وان ابتذلها اتضعت23; ارزش شـخـصيت هر فردى وابسته به روشى است كه اتخاذ مى كند. اگر نـفـس خـود را از پـستى و ذلت بر كنار نگاه داشت، به مقام رفيع انـسانى نايل مى شود و اگر عزت معنوى خويش را ترك گفت، به پستى و ذلت مى گرايد.)

اگر در جهان بايدت برترى

نبايد كه خود پست و دون بشمرى

چو خود، خويشتن پست بينى و خوار

دگر از كس اميد عزت مدار

د: پـرهـيـز از گفتار و رفتار ذلت آميز: كسى كه خواهان كرامت و عـزت نـفـس است بايد از هر سخن يا عملى كه نشانه ضعف و ناتوانى اسـت، اجـتـنـاب كـنـد. اسلام به منظور تحقق اين امر، از تملق و چـاپـلـوسـى، شـكـايـت از روزگار و طرح مشكلات زندگى براى مردم، بـلـندپروازى هاى بى جا و حتى تواضع بى مورد نهى كرده است. هيچ مـسلمانى حق ندارد با چاپلوسى كه منافى با شرافت و آزادگى است، خويشتن را آلوده كند. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: (كثره الثنإ ملق يـحـدث الـزهـو ويدنى من العزه24; زياده روى در ستايش و تحسين، تـملق و چاپلوسى است كه از يك سو در مخاطب نخوت و تكبر پديد مى آورد و از سـوى ديگر عزت نفس را دور مى كند). شكايت از زندگى و طـرح مـشـكـلات بـا مـردم، بـه عزت نفس آسيب جدى مى رساند. امام عـلى(عليه السلام) مى فرمايند: (رضى بالذل من كشف ضره لغيره25; كسى كه مـشـكلات زندگى اش را براى ديگران آشكار كند، در حقيقت به خوارى و ذلت رضايت داده است.)

5. وجدان اخلاقى:

يـكـى از وصاياى امام على(عليه السلام) به جوانان، ميزان قرار دادن وجدان اخـلاقى در معاشرت اجتماعى است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنين مى فرمايند: (يـا بنى اجعل نفسك ميزانا فيما بينك و بين غيرك26; پـسرم، خود را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران قرار ده.)

نـاديـده گـرفـتـن ايـن اصل مهم اخلاقى نتيجه اى جز تيرگى روابط دوسـتـانـه نـخـواهد داشت; همان گونه كه التزام به وجدان اخلاقى تـضـمـين كننده دوستى پايدار و روابط سالم اجتماعى است. اگر در جـامعه، تمام افراد براساس وجدان اخلاقى با يك ديگر معاشرت كنند و بـه حـقـوق و مـنـافـع و حيثيت ديگران احترام بگذارند، روابط اجـتـمـاعـى مـستحكم تر و آرامش و امنيت جامعه تقويت خواهد شد. وجـدان اخـلاقـى، آدمى را چون طبيب به درد و درمان خويش متوجه و سـلامـت روان را اعـلام مى كند. در روايتى آمده است كه مردى خدمت رسـول خـدا(ص) رسيد و عرض كرد: همه وظايف خود را به خوبى انجام مـى دهـم ولى يك گناه را نمى توانم ترك كنم و آن رابطه نامشروع اسـت. اصحاب از اين سخن برآشفتند. حضرت فرمود: شما كارى نداشته بـاشـيـد، مـن مى دانم چگونه با او بحث كنم. آن گاه فرمود: شما مـادر، خـواهـر و بـه طور كلى ناموس داريد؟ جوان عرض كرد: آرى. رسـول خـدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آيا مى پسندى ديگران با ناموس و محارم تو چنين روابط نامشروع داشته باشند؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: پس چـگـونه حاضر مى شوى دست به چنين كار نادرستى بزنى؟ جوان سر به زيـر افـكـند و عرض كرد: ديگر تعهد مى كنم كه دنبال چنين گناهى نروم.27

هـر انسان مسلمانى وظيفه دارد در برخورد با مردم از نداى درونى خود پيروى و به مقتضاى وجدان عمل كند. امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايند:

حـق مـردم آن است كه از آزار آن ها خوددارى كنى و چيزى را براى آنـان دوسـت بدارى كه براى خود دوست مى دارى و نپسندى آن چه را براى خود نمى پسندى.28

اسـلام بـا تـوجـه دادن به وجدان اخلاقى مى كوشد تا افراد بشر در بـاطـن خـود مـراقـبـى بگمارند تا آن ها را از تجاوز و آزار به ديـگـران حـتى در حالت خشم و دشمنى باز دارد. بر اين اساس قرآن مـجـيـد بـه نـفـس لوامه كه همان وجدان است، قسم ياد كرده و مى فرمايند: (لااقسم بيوم القيامه ولااقسم بالنفس اللوامه29; سوگند بـه روز رسـتـاخيز و سوگند به جانى كه آدمى را در مورد عصيان و ارتـكـاب گـنـاه سـرزنش و ملامت مى كند). روان شناسان اين نيروى سرزنش كننده باطنى را وجدان اخلاقى مى نامند.

در اندرون من خسته دل ندانم كيست

كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

6. تجربه اندوزى:

استفاده از تجارب ديگران از جمله مواردى است كه در وصاياى امام عـلى(عليه السلام) ديـده مـى شـود. آن حضرت مى فرمايند: (اعرض عليه اخبار الـمـاضـيـن و ذكـره بـمـا اصاب من كان قبلك من الاولين و سر فى ديـارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نـزلـوا30; اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه كن و آن چه را كه به پـيـشينيان رسيده به ياد آر، در ديار و آثار مخروبه آن ها گردش كـن و درست بنگر آن ها چه كرده اند. ببين از كجا منتقل شده اند و در كجا فرود آمده اند.)

هرچند آحاد جامعه به راهنمايى افراد آزموده و استفاده از تجارب ديـگـران نـيـازمـندند اما جوان به دلايل مختلف نياز بيش ترى به شـنـاخـت تـاريخ و تجارب به دست آمده از سرگذشت پيشينيان دارد، زيرا:

اول، جـوان بـه مـقـتـضاى سن كم خود، داراى ذهنى خام و عارى از تـجـربـه اسـت. او سـرد و گـرم روزگـار را نچشيده و با مشكلات و دشـوارى هـاى كـم ترى در زندگى رو به رو شده است، كه گفته اند:

(آن چـه را كه جوان در آيينه مى بيند پير در خشت خام بيند). از ايـن رو بـعـضى مواقع فشار مشكلات، آرامش درونى جوان را مختل مى كند و او را به افسردگى يا تندخويى مى كشاند.

ثـانـي، تخيلات موهوم كه از ويژگى هاى دوران جوانى است، چه بسا جـوان را از شـنـاخـت حـقـيقت باز دارد. تجربه، پرده هاى وهم و پـنـدار را پـاره مـى كـند و انسان را به واقع رهنمون مى سازد.

امـام عـلى(عليه السلام) مى فرمايند: (التجارب علم مستفاد31; تجارب بشر، دانش سودمندى است.)

ثالث، جوان با وجود برخوردارى از منبع سرشار هوش علمى و فنى و قـابـلـيـت كسب مهارت هاى گوناگون، به دليل نداشتن تجارب زندگى فـاقد هوش اجتماعى است. از اين رو در معرض تصميم هاى نسنجيده و زيـان بـار و افـتادن در دام ديگران قرار دارد. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: (مـن قلت تجربته خدع32; كسى كه تجربه اش كم و ناچيز باشد، فريب مى خورد.)

در سـايـه تـجـربـه، اشـتـباه به حداقل مى رسد. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: (مـن كثرت تجربته قلت غرته33; كسى كه تجربه اش زياد باشد، كم تر فريب خورد.)

آن چه مى تواند مددكار جوان در ايام سخت و عبور از مراحل دشوار زنـدگـى بـاشـد، بهره بردارى از تجارب كسانى است كه خود در طول زنـدگـى ايـن منازل پرخطر را طى كرده و به سلامت از آن ها گذشته اسـت. امـام على(عليه السلام) مى فرمايند: با مردان آزموده هم نشين باش كه آن هـا متاع پرارج تجربه هاى خود را به گران ترين بها يعنى فدا كردن عمر خود تهيه كرده اند و تو آن متاع گران قدر را با ارزان ترين قيمت (با صرف چند دقيقه) به دست مى آورى.34

عبرت از تاريخ

يـكـى از مـصاديق بارز تجربه اندوزى، مطالعه سرگذشت پيشينيان و تـار يخ امم سابق است. تاريخ آيينه اى است كه گذشته را نشان مى دهـد و حلقه رابط بين حال و گذشته و چراغ راه آينده است. استاد مـطـهـرى(ره) مى گويد: (انسان همان طور كه از مردم هم زمان خود ادب و راه و رسـم زنـدگـى مـى آمـوزد و احيانا لقمان وار از بى ادبـان ادب مـى آموزد كه مانند آن ها نباشد، به حكم همين قانون از سرگذشت مردم گذشته نيز بهره مى گيرد. تاريخ مانند فيلم زنده اى است كه گذشته را تبديل به حال مى نمايد.)35

مـشـابـهت سرنوشت ملت ه، همگان به ويژه نسل جوان را به مطالعه تـاريـخ فـرا مـى خـوانـد. امام على(عليه السلام) مى فرمايند: براى شما در تـاريـخ قـرون گـذشـته درس هاى عبرت فراوانى وجود دارد. كجايند عـمـالـقـه؟ كـجـايـنـد فـرزنـدان آن هـا؟ كـجـايند فرعون ها و فرزندانشان؟36

7. آداب معاشرت و دوستى:

شكى نيست كه بقا و دوام دوستى منوط به رعايت حدود دوستى و آداب مـعـاشـرت اسـت. دوسـت گرفتن آسان است اما نگه دارى آن مشكل تر اسـت. امـام عـلى(عليه السلام) در قسمتى ديگر از نامه مبارك خود به نكات ظـريـفـى كـه موجب پايدارى پيوند دوستى است، اشاره مى كند و مى فرمايند: ناتوان ترين مردم كسى است كه از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردى است كه دوست را از دست بدهد.38

بـعـضى جوانان از عدم ثبات و ناپايدارى روابط دوستانه شكايت مى كـنـنـد، كـه دلـيـل عمده آن رعايت نكردن حدود دوستى و افراط و تـفـريـطـ در رفـاقـت است. به طور يقين عمل به دستورات و نصايح سودمند امام على(عليه السلام) مى تواند در حل اين مشكل كارساز باشد.

محورهاى كلى سخنان امام على(عليه السلام) در اين قسمت عبارت است از:

الـف) اعتدال در دوستى: افراط در دوستى و تجاوز از حريم اعتدال در دوران جوانى كم وبيش ديده مى شود، و دليل آن انگيزه عاطفى و احـساسات دوران جوانى است. اين عده از جوانان در ايام دوستى به رفـيـق خـود بـيـش از حـد ابراز علاقه و محبت مى كنند و در ايام جـدايـى بـيـش از حـد ابراز مخالفت و دشمنى مى كنند تا جايى كه مـمـكـن اسـت بـه كارهاى خطرناكى دست بزنند. توصيه امام على(عليه السلام) مـيـانـه روى در رفـاقـت است. آن حضرت مى فرمايند: با دوست مورد عـلاقـه ات به مدارا اظهار دوستى كن، شايد روزى دشمنت گردد و در اظـهار بى مهرى به كسى كه بر او خشم گرفته اى مدارا كن، چه بسا مـمـكـن است دوستت گردد.38 در اين نامه نيز آن حضرت مى فرمايند:

اگـر خـواسـتـى رابـطـه ات را با برادرت قطع كنى راهى را برايش بـگذار كه اگر روزى خواست برگردد، راه بازگشت داشته باشد. سعدى در ايـن بـاره مـى گـويد: (هر آن سرى كه دارى با دوست در ميانه مـنـه، چه دانى كه وقتى دشمن گردد و هر گزندى كه توانى به دشمن مرسان، باشد كه وقتى دوست شود.)39

ب) مـحـبـت متقابل: دوستى و رفاقت براساس محبت متقابل است. اگر يـكـى از دو طـرف خـواهـان برقرارى رابطه و ديگرى بى ميل باشد، نـتـيجه اى جز ذلت و خوارى مشتاق دوستى نخواهد داشت. از اين رو امام على(عليه السلام) در نامه مبارك مى فرمايند: (لاترغبن فيمن زهد عنك40; به كسى كه به تو علاقه ندارد، ابراز علاقه مكن.) شاعر مى گويد:

چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى

وگرنه مهربانى درد سر بى

ج) حـفظ رابطه دوستى: امام على(عليه السلام) به حفظ رابطه دوستى تاكيد مى ورزد و از عـوامـلـى كه موجب تحكيم آن مى شود، ياد مى كند و مى فرمايند: اگـر رفيقت امساك ورزيد، تو بذل و بخشش داشته باش و هـنگام فاصله گرفتن او، تو نزديك شو و هنگام سخت گيرى او، نرمش داشـتـه باش و هنگام ارتكاب گناه و خط، عذرش را بپذير. اما از آن جـا كـه بعضى ظرفيت كمى داشته و بزرگوارى و احسان را حمل بر حـقـارت ديگرى و زرنگى خود مى كنند، آن حضرت مى فرمايند: در همه ايـن موارد موقع شناس باش و برحذر باش از اين كه آن چه گفته شد در غـيـر محلش قرار دهى يا درباره كسى كه اهليت ندارد به انجام برسانى.

نكته ديگر نصيحت كردن به رفيق و خيرخواهى براى او است. آن حضرت مى فرمايند: خيرخواهى ات را به دوستت خالص كن، خواه خوش آيند دوستت باشد و خواه خوش آيند او نباشد.41

پي‏نوشت‏ها:

1ـ زين العابدين قربانى، اخلاق و تعليم و تربيت اسلامى، ص58.

2ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه 31.

3ـ همان، خطبه 156.

4ـ ده گفتار، ص14.

5ـ يوسف (12) آيه 90.

6ـ نهج البلاغه، خطبه 16.

7ـ عنكبوت (29) آيه 69.

8ـ نهج البلاغه، نامه31.

9ـ قصص (28) آيه 77.

10ـ بحارالانوار (چاپ بيروت) ج68، ص177.

11ـ نهج البلاغه، خطبه82.

12ـ بحارالانوار، ج74، ص160.

13ـ غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص183.

14ـ نهج البلاغه، نامه 31.

15ـ آيين انقلاب اسلامى، ص203.

16ـ نقل از: استاد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص79.

17ـ غررالحكم و دررالكلم، همان، ص392.

18ـ مثنوى معنوى، دفتر دوم، ص327.

19ـ نهج البلاغه، همان.

20ـ زخرف (43) آيه 54.

21ـ غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص357.

22ـ همان، ج2، ص145.

23ـ همان، ص77.

24ـ همان، ج4، ص595.

25ـ همان، ص93.

26ـ نهج البلاغه، همان.

27ـ زين العابدين قربانى، همان، ص274.

28ـ بحارالانوار، ج71، ص9.

29ـ قيامه (75) آيه 1و2.

30ـ نهج البلاغه، همان.

31ـ غررالحكم و دررالكلم، ج1، ص260.

32ـ همان، ج5، ص185.

33ـ همان، ص214.

34ـ شـرح نـهـج البلاغه ابن ابى الحديد، (قم، منشورات مكتبه آيه الله العظمى مرعشى نجفى، چاپ دوم) ج20، ص335.

35ـ مجموعه آثار، ج2، ص372.

36ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه181.

37ـ بحارالانوار، ج74، ص278.

38ـ نهج البلاغه، قصار260.

39ـ گلستان سعدى، باب8.

40ـ نهج البلاغه، نامه 31.

41ـ همان.

منبع: ستاد اقامه نماز سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چند سخن از حضرت علی(ع)

سخنان در ادامه مطلب

ادامه نوشته