من دل شکسته هر دم به امید در نشستم

که مگر عیان ببینم رخ دلشگای مهدی

 

یک شب سر جانماز خود یادم کن*** با گوشه چشم خویش آبادم کن

تا از نگرانـــی به در آیــد دل مــن*** این جمعه سر آمدنت شـادم کن

 

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

حسین اسرافیلی

 

 

سوالي ساده دارم از حضورت من ايا زنده ام وقت ظهورت
اگر كه امدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم بيايم در ركاب تو بميرم

 

مثل فصل سرد قطبي بي شب وروزم هنوز

بر سر راهي كه رفتي چشم مي دوزم هنوز

بار غم خاكسترم را جستجويي كرد وديد

 گر چه خاموشم ولي در خويش مي سوزم هنوز

من به پاس نذر هاي روزگار انتظار

 جمعه شب ها شمع يادت را مي افروزم هنوز

 

شرط دیدن نیست ، کسب رضایت اوست. شرط به انتظار نشستن نیست ، در انتظارش تلاش کردن است. شرط ظهور ، دعاست ، یعنی خواستن ! شرط خواستن ، انجام واجبات ، ترک محرمات ! قرآن و عترت است .

فقد استمسک بالعروة الوثقی

 

 

اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم

هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین

کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.